به گزارش شهرآرانیوز؛ ۳ هزارو ۱۷۹ جان؛ این عدد را با سنگینی هر نفس بریده در سینههای مشهد بخوانید. ۳ هزارو ۱۷۹ شهروند مشهدی بیشتر از سیساله، به طور میانگین، زیر آسمان خاکستری این شهر و درمیان ذراتی نامرئی، به کام مرگ زودرس فرورفتند، آنهم فقط در یک سال!
این دادهها، حاصل گزارش جامع «سیمای کیفیت هوای آزاد در ایران» است که مرکز تحقیقات آلودگی هوای دانشگاه علومپزشکی تهران و وزارت بهداشت منتشر کردهاند و روند تغییرات آلودگی هوای مشهد را در بازه سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ روایت میکند؛ روایت در واقع یک عقبگرد تلخ که گاه نشان از بهبودی شکننده و کوتاه دارد و سپس بازگشتی است سرسامآور به کام مرگ. این نوسان مرگبار، مشهد را درکنار تهران، اهواز، اصفهان و اراک، درمیان آلودهترین شهرهای کشور در سالهای۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ نگه داشته است.
پیامد چنین وضعیتی نیز در شمار قربانیان مشهدی آلودگی هوا نهفته است؛ همان جانهای عزیزی که بهگواه پژوهش دانشگاه شهیدبهشتی که بیستونهم شهریور امسال نتایجش را منتشر کردیم، در سال گذشته تعدادشان ۲ هزارو ۶۷۴ نفر مشهدی بالای سی سال بوده و حالا گزارش تازه وزارت بهداشت، تعدادشان را بهصورت میانگین بیش از ۳ هزار نفر تخمین زده است؛ یعنی از هر پنج مرگ (حدود ۱۹ درصد)، یکی به هوایی مربوط است که هر روز ۱۷ هزاربار به ریههایمان راه مییابد.
گزارش تازه وزارت بهداشت را ورقبهورق خواندیم و از دل آن ۳۰۸ صفحه، مهمترین اطلاعات مشهدی را به بهانه روز هوای پاک پیشرویتان میگذاریم؛ امید که این گزارش، تلنگری باشد برای آنها که دستشان در کار تصمیمسازی و تصمیمگیری در این حوزه است.
سیزده سال است که نفس مشهد در حلقهای بسته گرفتار آمده، گاه سبکتر شده، اما باز به همان خفگی آشنا بازگشته است. این جمله را میتوان خلاصهای یک خطی از نتایج پژوهش وزارت بهداشت درباره سیر آلودگی هوای مشهد در یک بازه سیزده ساله دانست. دادههای گزارش میگوید که در سال ۱۴۰۳ میانگین غلظت سالانه ذرات معلق ۵/۲ میکرون -کشندهترین آلاینده هوا- در مشهد روی ۲۹ میکروگرم بر مترمکعب تثبیت شده است.
این عدد، ۸/۵ برابر حد ایمن سازمان جهانی بهداشت (پنج میکروگرم بر مترمکعب) و ۴/۲ برابر استاندارد ملی ایران (دوازده میکروگرم بر مترمکعب) است. روند سیزده ساله دادههای کیفیت هوا در مشهد، یک الگوی ناپایدار و بازگشتی را به تصویر میکشد. اوایل دوره (سال ۱۳۹۲)، میانگین غلظت سالانه این ذرات، ۶/۳۸ میکروگرم بر مترمکعب بوده است؛ در سال های۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ این شاخص به حدود ۲۷میکروگرم بر مترمکعب کاهش یافته است.
اما پس از آن، کیفیت هوا دچار یک افت مرگ بار شده و در فاصله فقط دو سال، یعنی ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، این شاخص تاحدود عدد ۳۵ اوج گرفته است. سال گذشته هم اگرچه این شاخص تا عدد ۳/۲۹ میکروگرم بر مترمکعب کاهش یافت، اما سبب شد که مشهدیها در ۳۳۵ روز سال، هوایی را نفس بکشند که این ذرات معلق کشنده در آن، بیش از استاندارد جهانی باشد و فقط در ۲۸ روز، این غلظت کمتر از استاندارد جهانی بوده است. همچنین سال گذشته، غلظت ذرات معلق ۵/۲ میکرون هوای مشهد در ۱۱۵ روز بیشتر از استاندارد ملی بوده است.
دادههای این گزارش یک دوگانگی هشداردهنده را فریاد میزنند: «در نقشه آلودگی هوای مشهد، هم موفقیت هست، هم شکست. موفقیت در کاهش چشمگیر غلظت آلاینده هایی، چون «دی اکسیدگوگرد» و «مونوکسیدکربن» دیده میشود؛ دستاوردی که حاصل اقداماتی مانند بهبود کیفیت سوخت است و نشان میدهد که کاهش آلایندههای هوای شهر ممکن است.
اما این روی روشن، با روی تاریکی همراه شده است: «در سیزده سال گذشته، غلظت ذرات مرگ بار معلق PM۲.۵ و PM۱۰ و نیز آلایندههایی مانند «دی اکسید نیتروژن» و «ازن»، در الگویی ناپایدار و بازگشتی اسیر شدهاند؛ روندی که پس از کاهشی مقطعی (تا سال ۱۳۹۷)، دوباره اوج گرفته است. به عبارت دیگر، سیاستهای پراکنده تنها بر دشمنان فرعی پیروز شدهاند، اما در نبرد اصلی با کشندهترین آلاینده ها، شکست خوردهاند. این نوسان و بازگشت، همان چرخه معیوبی است که هر بار نفس بهبود را در سینه خفه میکند.

رد آمار مرگهای زودهنگام را اگر بگیریم، به بیماریهایی میرسیم که هوای آلوده، آتش آنها را شعله ور میکند. در سال۱۴۰۳، حدود ۱۵درصد از کل مرگهای افراد بالای سی سال در ایران به مواجهه با ذرات معلق ۲.۵ میکرون نسبت داده شده است؛ ذراتی که حتی در غلظتهای بیش از پنج میکروگرم بر مترمکعب، مرگ زودرس را رقم میزنند.
سهم این آلاینده در بیماریهای مرگ بار نیز تکان دهنده است: حدود ۲۳درصد از مرگهای ناشی از بیماری ایسکمیک قلبی، حدود ۲۱درصد از سرطان ریه، حدود ۱۷درصد از انسداد مزمن ریوی، حدود ۱۵درصد از سکتههای مغزی و حدود ۱۳درصد از عفونتهای دستگاه تنفسی تحتانی.
در مشهد، این نسبت ها، تیزتر و سنگینتر بر جان مردم نشسته است. دادهها نشان میدهد که حدود ۲۴ درصد از مرگهای ناشی از بیماری ایسکمیک قلبی، ۲۵ درصد از مرگهای ناشی از سرطان ریه، ۱۹ درصد از انسداد مزمن ریوی، ۱۷ درصد از سکتههای مغزی و ۱۵ درصد از عفونتهای تنفسی به همین ذرات معلق نسبت داده میشود.

۹۲۵ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار؛ این رقم را هم میتوان ترجمه ریالی همان ۳ هزارو۱۷۹جان از دست رفته تعبیر کرد. اگر این رقم را به روزهای سال تقسیم کنیم، معنایش روشنتر میشود: روزانه حدود ۲.۵میلیون دلار، تنها در مشهد، به کام دود و ذرات معلق فرومی رود؛ یعنی پولی که میتوانست صرف ساخت مدرسه، بیمارستان یا توسعه حمل ونقل عمومی شود، هر روز مثل دود از میان ریهها و اقتصاد شهر بالا میرود.
در این پژوهش، ارزش هر جان، ۲۹هزارو۹۴دلار تخمین زده شده است. در مقیاس ملی، این خسارت به حدود ۱۷میلیارد دلار در سال گذشته رسیده است؛ یعنی روزانه ۴۷میلیون دلار. این آمار و ارقام هم نشان میدهد که آلودگی هوا، فراتر از یک بحران زیست محیطی است؛ هم جان میگیرد و هم زیرساخت توسعه را میسوزاند.

دادههای گزارش وزارت بهداشت، یک پرسش کلیدی در ذهن مخاطب ایجاد میکند: چرا با گذشت سیزده سال، آسمان مشهد هنوز در همان چنبره خفگی است؟ پاسخ را باید در فهرست بلند چالشهای ساختاری و مدیریتی جستوجو کرد که این گزارش به آنها اشاره میکند.
توزیع نامناسب و دادههای ناقص ایستگاههای پایش، اجرای ناقص قانون هوای پاک، توسعه شهرها حول محور خودرو به جای انسان، روند کند اسقاط ناوگان فرسوده و عدم توسعه سیستم حمل ونقل عمومی کارآمد، تنها بخشی از این موانع هستند. این عوامل، همراه با تصمیم گیریهای غیرعلمی و بیتوجهی به هزینهها و اثربخشی اقدامات، هر برنامهای برای مهار آلودگی را از مسیر اصلی خود، منحرف کرده است.
در این میان، اگرچه اقداماتی مانند کاهش گوگرد سوخت و نوسازی نسبی ناوگان حملونقل، توانستهاند غلظت آلایندههایی مانند «دی اکسیدگوگرد» و «مونوکسیدکربن» را کاهش دهند، اما دربرابر ابرچالش ذرات معلق ۲.۵ میکرون -کشندهترین آلاینده- همان سیاستها معمولا کم اثر یا شکست خورده ارزیابی میشوند.
نمود عینی این شکست را میتوان در الگوی نوسانی و بازگشتی غلظت همین ذرات در مشهد مشاهده کرد؛ بهبودی شکنندهای که هربار به بازگشتی مرگ بار انجامیده است. به بیان دیگر، اقدامات پراکنده نتوانسته است بر چالشهای ریشهای غلبه کند.
شاید بخشی از ریشههای این شکست را بتوان در آمار ایستگاههای پایش معتبر جستوجو کرد. برخلاف تصور، سامانه نظارتی که باید راهنمای مبارزه با آلودگی باشد، خود دچار تنگناست. دادههای گزارش وزارت بهداشت، نشان میدهد که خراسان رضوی با چهل ایستگاه، پس از تهران و خوزستان، تنها ۲/۹ درصد از ۴۳۷ایستگاه پایش کشور را دراختیار دارد. اما مسئله فقط کمیت نیست؛ این گزارش تأکید میکند که وضعیت کیفیت دادهها نیز بحرانی است. تا پایان سال۱۴۰۳، تنها ۱۷۶ایستگاه در کشور، فعال یا معتبر بودهاند؛ یعنی کمتر از ۴۰درصد کل ایستگاه ها.
درمیان ایستگاههای معتبر (آنهایی که دست کم نیمی از ساعات سال، داده قابل اعتماد ثبت کردهاند)، خراسان رضوی با دوازده ایستگاه، سهمی ۷درصدی دارد و پس از تهران (با ۴۵ایستگاه)، اصفهان (با ۲۳ ایستگاه) و خوزستان (با بیست ایستگاه) در جایگاه چهارم ایستاده است. نابرابری مکانی در توزیع ایستگاه ها، نیز چشمگیر است؛ نیمی از ایستگاههای معتبر کشور، تنها در سه استان تهران، اصفهان و خوزستان متمرکز شدهاند.
اگرچه روند افزایش ایستگاههای معتبر در چهارده سال گذشته قابل توجه بوده و از ۱۰ایستگاه در سال۱۳۹۱ به ۱۷۶ایستگاه در ۱۴۰۳ رسیده است، این رشد بیشتر در پایش ذرات معلق بوده است نه آلایندههای گازی. در سال۱۴۰۳، تنها ۴۰درصد از ایستگاههای پایش کشوری (۱۷۶ایستگاه از ۴۳۷ایستگاه) دادههای معتبر ارائه میدادند.
نکته تأمل برانگیزتر آنکه تعداد ایستگاههای معتبر پایش ذرات خطرناک در مشهد، از هجده ایستگاه در سال۱۴۰۱ به ۹ایستگاه در سال۱۴۰۳ کاهش یافته است. در سالهای اخیر، تعداد ایستگاههای معتبر برای دی اکسیدنیتروژن، ازن، مونوکسیدکربن و دی اکسیدگوگرد، کاهش یافته است؛ کاهشی که هشدار میدهد بدون دادههای دقیق، هیچ سیاستی نمیتواند مؤثر باشد.
گزارش، راه حل را نیز ترسیم کرده است: گذار از برنامههای شکست خورده به اقدامات کمی و مبتنی بر شواهد. اولویت نخست، بازپس گیری شهر از خودرو و بازطراحی آن برای انسان است. سپس، از رده خارج کردن واقعی ناوگان فرسوده و شتاب دادن به توسعه حمل ونقل عمومی پاک، باید در کانون توجه قرار گیرد. این مسیر بدون اجرای قانون هوای پاک و تخصیص بودجه و سرمایه گذاری جدی، ممکن نیست.
همچنین، تقویت نظام پایش با ایستگاههای بیشتر و دادههای معتبر و تعیین سهم دقیق منابع آلاینده، اساس هر اقدام هوشمندانهای خواهد بود. این نبرد، مشارکت سه گانه حاکمیت، صنعت و مردم را میطلبد. در این میان، آموزش عمومی نه برای عادی سازی آلودگی، که برای تقویت مطالبه گری ویژه هوای پاک، ضروری است. کلید غلبه بر چرخه معیوب هم، در مسئولیت پذیری همگانی و اولویت دادن به سلامت مردم، نهفته است.